close
تبلیغات در اینترنت
اعتراف صمیمانه سوتی ها! (13)

اعتراف صمیمانه سوتی ها! (13)

اعتراف صمیمانه
سمی: توي دانشگاه بايد كنفرانس مي‌دادميكي از بچه ها خيلي مزه پروني ميكرد جوري كه همه شاكي شده بودنمنم جلوي چشاي از گرد استاد اخراجش كردماستاد بيچاره رنگش مث گچ سفيد شد و تا آخر جلسه ميون صحبتم نپريدsara: يه بار با دخترخالم كلي از فروشگاه خريد كرده بوديم و وسيله براي برگشت نداشتيم. تاكسي هم گيرمون نيومد پس ناچار سوار اتوبوس شديم. اول بسم الله كه دخترخالم زحمت كشيد حلب 5 كيلويي روغن رو انداخت رو پاي يه خانومه!!! يه اتوبوس به ما نگاه مي كردن بعد موبايل من زنگ زد اينقدر وسيله زياد بود و حول هم شده بوديم…
مجله خبری زن فارس
سفارش تبلیغ سفارش تبلیغ